زندگی من
همه بودن را می گریند
برای نفس زدن می خندند
برای او بغض می کنند
بغض صدای گوشخراش گریه است.
وقتی بغض می ترکد،یه برگ سبز نمی تونه بمونه.
بغض گریه روحم است.فریاد نداشته ها،داشته های هیچ.
دنیای بی ماهی،ماهی بی آب،آب بی رنگ.
می توان با بودن شد
می توان با بودن مرد
می توان با گریستن مرد!
آیا گریه حقیقت عشقست؟
»
می توان با او گریخت
از خود گریخت
از عشق گریخت
از نفس گریخت
از نور گریخت
از بودن گریخت
بی او باید از او گریخت
بی او باید از گریختن گریخت
22/2/1382
برای نفس زدن می خندند
برای او بغض می کنند
بغض صدای گوشخراش گریه است.
وقتی بغض می ترکد،یه برگ سبز نمی تونه بمونه.
بغض گریه روحم است.فریاد نداشته ها،داشته های هیچ.
دنیای بی ماهی،ماهی بی آب،آب بی رنگ.
می توان با بودن شد
می توان با بودن مرد
می توان با گریستن مرد!
آیا گریه حقیقت عشقست؟
»
می توان با او گریخت
از خود گریخت
از عشق گریخت
از نفس گریخت
از نور گریخت
از بودن گریخت
بی او باید از او گریخت
بی او باید از گریختن گریخت
22/2/1382

0 Comments:
Post a Comment
<< Home