بر باد رفته
و چه آسان کلمات را دربند می کشیم
اسیر زبان خود می کنیم و به مسلخ می بریم
الفبا را به قتل می رسانیم که خود را اثبات کنیم
ای کاش الفبایی نبود،آنگاه دیگر مسحور کلماتش
نمی گشتم
نمی دانم این الفبا بود که مرا کشت یا طوفان نگاهش ؟
نمی دانمم ماه بود یا خورشید ؟
هرچه بود،یک جفت بود،یکی از دیگری شعله ورتر
شاخه های گندم طلایی برایم دست تکان می دادند،مرا در آغوش می گرفتند
و آن نسیم،نه،رایحه،نه،طوفان به جانم آتش زد
ای کاش زمان باز می ایستاد در آن دم که دمم را بازدمی نبود
در آن هنگام که درون سینه ام طوفان بود
غوغا بود
دم باز می ایستاد و غوغا بر می آشفت
در آن لحظه
من
هیچ نبودم
آری این ...... است
اسیر زبان خود می کنیم و به مسلخ می بریم
الفبا را به قتل می رسانیم که خود را اثبات کنیم
ای کاش الفبایی نبود،آنگاه دیگر مسحور کلماتش
نمی گشتم
نمی دانم این الفبا بود که مرا کشت یا طوفان نگاهش ؟
نمی دانمم ماه بود یا خورشید ؟
هرچه بود،یک جفت بود،یکی از دیگری شعله ورتر
شاخه های گندم طلایی برایم دست تکان می دادند،مرا در آغوش می گرفتند
و آن نسیم،نه،رایحه،نه،طوفان به جانم آتش زد
ای کاش زمان باز می ایستاد در آن دم که دمم را بازدمی نبود
در آن هنگام که درون سینه ام طوفان بود
غوغا بود
دم باز می ایستاد و غوغا بر می آشفت
در آن لحظه
من
هیچ نبودم
آری این ...... است

0 Comments:
Post a Comment
<< Home