Saturday, August 07, 2004

فرشته من

به هر کجا که بری فرشته من تویی
من به دنبال تو در خواب و خیالم
پی نوری می روم که می دانم مرا غرق خواهد کرد
پی جنگی می روم که می دانم مرا کشته خواهد کرد
وقتی تو را از پس رود چشمانم می بینم
بزرگ تر از همیشه و زیباتر جلوه می کنی
به کجا می روی ای فرشته من
به هر کجا بروی روح من در پی توست
آه ! چه دردناک است آنروز که
تو را در قاب پنجره دیگری یابم
یادم می آید برای اینکه در چشمانت دیده شوم
خود را یک بار غرق کردم ، یک بار سوزاندم
اما انگار هیچگاه به چشم نیامدم
و تو چه ندانسته روح مسخ شده من را کشتی
این زندانی در بندت را چه شکنجه ها دادی
دانسته و ندانسته ، عمدی و سهوی ، مرا هلاک کردی
و آری ای الهه نفرین شده عشق
بگذار بمیرم ، بگذار کشتی من اینبار غرقه شود

0 Comments:

Post a Comment

<< Home