سنگ دل
همه دنیا را در پی تو گشتم
تا روزی تو را در فراق عشق گسستم
نمی دانستم تو را یافتن درد است
چرا که ندانسته دل به عشق تو بستم
ندانستی که بی تو هیچم
ندانستی که بی تو شکستم
قلبم یک پارچه آتش بود و دلم تنگ
چون که ساعتها چشم به راه تو نشستم
نگفته پر کشیدی و رفتی
از دل دیوانه من
یعد برایم نوشتی
که بس است این همه بازی بچگانه من
بی صدا نشستم روبروی دردهای عمیقم
فریاد کشیدم ، کی هستم ؟!! کی هستم؟
آیا ما را حق بود سوختن و دم نزدن؟
و تو را سزا بود پای بر همه زندگی گذاشتن؟
به خدا روزی می آید و می فهمی که عاشقت بودم
و تو چه سنگ بودی بی من از عشق من گذشتن
شعر از شایا

0 Comments:
Post a Comment
<< Home