Monday, August 02, 2004

سنگ دل

همه دنیا را در پی تو گشتم
تا روزی تو را در فراق عشق گسستم
نمی دانستم تو را یافتن درد است
چرا که ندانسته دل به عشق تو بستم
ندانستی که بی تو هیچم
ندانستی که بی تو شکستم
قلبم یک پارچه آتش بود و دلم تنگ
چون که ساعتها چشم به راه تو نشستم
نگفته پر کشیدی و رفتی
از دل دیوانه من
یعد برایم نوشتی
که بس است این همه بازی بچگانه من
بی صدا نشستم روبروی دردهای عمیقم
فریاد کشیدم ، کی هستم ؟!! کی هستم؟
آیا ما را حق بود سوختن و دم نزدن؟
و تو را سزا بود پای بر همه زندگی گذاشتن؟
به خدا روزی می آید و می فهمی که عاشقت بودم
و تو چه سنگ بودی بی من از عشق من گذشتن
شعر از شایا

0 Comments:

Post a Comment

<< Home