اومدی خونه کردی توی قلبم
نفهمیدی دوباره کردی پُره دردم
لبخند میزنی، نگاه می کنی اما
تو چشات هر چه که کردم چرا چیزی ندیدم؟
می دونم می دونی که بهت دل بستم
برویت نمیا ری چون می دونی خستم
دیگه طوری شده اگه یه روز نبینمت
داغ می کنم ، هلاک می شم ، چون می دونم می برنت
دوست ندارم دل بکنم از تو و برق نگاهت
می دونم نمی دونی که منو کردی چشم به راهت
تو اینقدر خوبی و پاکی ، همه هم می شناسنت
دل من غرق به خون عطش سرخ تنت
خون جاری تو رگم سرشار از عطر تو
عطر مهربونی و لطافت و گرم تو
وقتی دست می دادم تو دستهات حس می کنم توی آسمونم
داد می زنم ، فریاد می کشم ، که بی تو هیچوقت نمی مونم
خودمم گیج می زنم وقتی بهت فکر می کنم
نمی دونم دوستت دارم یا خودمو گول می زنم؟
آخه می دونی چیه؟
نمی شه حرفهات رو خواند از تو چشمهات
وای که آتیش می زنی
به تمام اثر برق نگاهت
می دونستم غمی هست تو دل قشنگ تو
غصه قدیمی که نمی ره از پیش تو
از گل سرخ می خواندی و می شنیدم غم تو صدات
صدای لطیفت و گرمی سرخ صفات
می دونی یه حسی می گه میری از پیشم به زودی
میری تنهام می ذاری با کوله باری از درد موذی
شایا